داستان من

همه‌چیز از یک سؤال ساده شروع شد: «اگر قرار باشد چیزی بسازم، دوست دارم چه چیزی باشد؟»

داستان من

همه‌چیز از یک سؤال ساده شروع شد:

«اگر قرار باشد چیزی بسازم، دوست دارم چه چیزی باشد؟»

مدت‌ها فکر می‌کردم ساختن فقط به نتیجه‌ای که در پایان می‌بینی مربوط است؛ یک سایت، یک پروژه، یک تصویر یا چیزی که بتوانی به دیگران نشانش بدهی. اما کم‌کم فهمیدم بخش مهم‌تر ماجرا، چیزهایی است که قبل از آن اتفاق می‌افتد؛ ایده‌هایی که در ذهن شکل می‌گیرند، اشتباه‌هایی که مسیر را عوض می‌کنند و لحظه‌هایی که ناگهان چیزی را جور دیگری می‌بینی.

من همیشه به چیزهایی که پشت ظاهرشان داستانی دارند علاقه داشته‌ام.

به یک صفحه‌ی ساده که با دقت طراحی شده، به یک ایده‌ی کوچک که می‌تواند تبدیل به یک پروژه‌ی بزرگ شود، به داستان‌هایی که آدم‌ها تعریف نمی‌کنند اما در ذهنشان زندگی می‌کنند.

همین علاقه باعث شد شروع کنم به ساختن.

اول شاید همه‌چیز ساده بود. یادگیری، امتحان کردن، خراب کردن و دوباره ساختن. هر پروژه چیز جدیدی یادم می‌داد و هر اشتباه، بخشی از مسیر بعدی را روشن‌تر می‌کرد.

با گذشت زمان، متوجه شدم چیزی که بیشتر از خود نتیجه دوست دارم، فرآیند رسیدن به آن است.

اینکه یک فکر خام را برداری و کم‌کم به چیزی واقعی تبدیلش کنی.

این وبلاگ هم از همین‌جا شکل گرفت.

جایی برای نوشتن درباره‌ی چیزهایی که برایم جالب‌اند؛ ایده‌ها، تجربه‌ها، دیدگاه‌ها، پروژه‌ها و گاهی حتی فکرهایی که هنوز جواب مشخصی برایشان ندارم.

قرار نیست اینجا همیشه جواب‌های قطعی پیدا کنید.

گاهی فقط قرار است یک سؤال بهتر پیدا کنیم.

گاهی یک ایده را از زاویه‌ای متفاوت ببینیم.

و گاهی هم چند دقیقه از دنیای شلوغ اطراف فاصله بگیریم و چیزی بخوانیم که ارزش فکر کردن داشته باشد.

من هنوز در حال یاد گرفتنم و احتمالاً همیشه همین‌طور خواهد بود.

چون فکر می‌کنم جذاب‌ترین بخش زندگی، همین ادامه دادن است؛

ساختن، تجربه کردن، اشتباه کردن، دوباره شروع کردن و پیدا کردن داستان‌هایی که ارزش تعریف کردن دارند.

و اینجا، بخشی از همان داستان‌هاست.